به ديدارم اگر مي آيی بيا به انتهای جاده عشق به آنجا که آشيانه آخرين کبوتران عاشق است به نقطه ای که شمس طلوع می کند و به آن مرزی که خورشيد غروب مي کند و راهی که به انتهای جاده نزديک است آماده سفرشو و پا در جا ده ی عشق بگذار سفر به شهری که سکوت فرياد جدايی است و مقصد انتهائی بی معنا وکبوتران غريبانه می گريند و در انتظار مقصدی به نام رهایی ، حسرت می کشند انتها


