آلبوم زیبا و شنیدنی ساقی با صدای علی قاف یکی از اعضای اصلی صامت
خواننده های مهمان : هیچکس ، مسعود سعیدی ، امپو ، گویا ، بیداد ، اشراق و پلاس

بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو وعشق، يا من و مرگ.

مدتهاست كه ننوشتم، مدتهاست كه نگريستم و مدتهاست كه بار غم را از خودم دور نكرده ام. دلم گرفته ولي نمي توانم اشك بريزم كوه غصه هايم شكنجه سختي به قلب بيمارم مي دهند. چقدر سخت است عزيزي را دوست بداري كه آن را از تو دور كنند و ديگران نيز در به دست آوردنش همراهيت نكنند.
دلم چه حرفهايي را تحمل كرد و گوشهايم چه تهمت هايي شنيد و تنها لذت من تنهايي و تاريكي شب بود و دفتر خاطراتم و در تنهايي چشمهايم بي اختيار شروع به باريدن مي كند و چهره زيبايش تصوير زيبايي براي قلب بيمارم مي شود ولي افسوس او ديگر نيست و قلبم تنهاتر از گذشته به روزهاي با او بودن مي انديشد.
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي
... و
...هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي
... هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي
براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود
... نه به زبان
... بلكه از ته قلب خود بگو : يادت بخير.
باز هم امشب مست عطر وجودت هستم
باز هم دیوارهای فرسوده قلبم در حال فرو پاشیدنند
در این تاریکی و تنهایی با شب رازها گفتم
در این سکوت وهم آور
تیک تاک عقربه های ساعت
با گریه های آرام من هم آواز شده اند
خاطرات لحظه به لحظه در ذهنم مرور می شوند
و چون گردبادی احاطه ام کردند
قلبم در آتش هجران میسوزد
و باز تو نیستی که مرهمی بر آن بنهی ...
دلم رهایی می خواهد
رهایی از این فشارها
رهایی از این همه جدایی و فاصله ها
رهایی از دلتنگی ها ...
کجایی مهربان من ؟!
تو که میدانی چقدر دلتنگ وجودت هستم
چقدر دلتنگ در آغوش کشیدنت هستم
تو که میدانی یک لحظه دیدنت بوییدنت بوسیدنت
شنیدن آهنگ زیبای صدایت خنده هایت ...
غم ها و خستگی های وجودم را چون بارانی میشوید
و چگونه روحم را تازه میکند ...
مرا غرق کردی !!!
کاش می دانستی چه بر من گذشت
کاش میدانستی با رفتنت با من چه کردی
اما چه خوب ... !!!
چه خوب در این میان سهم تو وصال شد و سهم من فراق !
چه خوب اکنون این تو نیستی
که در غم دوری محبوب ضجه بزنی
چرا که دیدن وجود عزیز و مهربانت در عذاب
بارها دردناکترو سختتر بود ... (جیمبو)

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست ...
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ...
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که ميبايد تهی است ...
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم!
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار!
گر نکوبی شيشيه غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ !
(جیمبو)
"پليدي " ،"پاكي" و "پوچي"
اين سه راهيست كه پيش پاي هر انساني گشوده است ،
و تو يك كلمه نا مفهومي
و وجودي بي ماهيتي
و هيچي كه بر سر اين راه ايستاده اي ،
تاايستاده اي ، هيچي ،
چون ايستاده اي هيچي .
يكي را انتخاب مي كني .......
براه مي افتي .......
و با انتخاب راه "رفتن " ات
خودت را انتخاب مي كني ،
معني مي شوي ........
دکتر علی شریعتی




