و بهار خواهد آمد
همین فردا...
آرام مثل همیشه ٬ با زمینی پر از سنبل و بارانی خوشبو
چشمان روشنت را ببند و به فردا بیاندیش که روز دگریست

برف بارید و خدا پاكی خود را به زمین هدیه كرد. زمین مغرور شد كه سفید است،
پاك است
چون دل خدا...
و خدا با آفتابی، اشتباه زمین را به وی گوشزد كرد!
که دمی بودن و در بازدمی جان دادن
و در این فرصت اندک بودن
من و تو در پی غربت ،
با دلی سنگ تر از سنگ خدا
بی تفاوت رفتیم
و کنون در به در لبخندی
در سرانجام نفس های پسین
به در خانه دلها به گدایی رفتیم
و چه بیهوده و تنها
همه کس افسرده
همه دلها مرده
زندگی یعنی چه ؟
که دم و بازدم تنهایی
و نگاهی بر در
که تو کی می آیی ...!!!

پيشي جون تولدت مبارك.من اين روز خوب رو همچنين به همه پيشي سانان عزیز تبريك ميگم.
یاس می گوید "حسین"
احساس می گوید "حسین"
ساقی لب تشنگان عباس می گوید "حسین"
مست می گوید "حسین"
سرمست می گوید "حسین"
ساقی کرب و بلا تا هست می گوید "حسین"
خاک می گوید "حسین"
افلاک می گوید "حسین"
هر کسی که خورده شیر پاک می گوید "حسین" 
فرا رسیدن ایام سوگواری و عزاداری آقا ابا عبدالله الحسین(ع) رو به
پیشگاه امام زمام (عج) ، همچنین به تمامی شیفتگان و دلباختگان
حضرتش از صمیم قلبم تسلیت عرض می کنم.
باز آمد و رفت
و این رسم زمان من و توست!
هر آمدنی را رفتنیست در کار.
روزهای خزان همه یادگاران ِ تو اند!
روز میلاد ِ تو اند.
روز میلاد ِ منند.
روز میعاد من و تو.
من و دل ماندیم در حسرتِ تو
در حسرتِ یک پاییز دگر
آه ...پاییز هم آمد و رفت!
دل بسوزاند و برفت..
افسوس ....
پائیز هم آمد و رفت ...

دیروز شیطان را دیدم.در حوالی میدان،بساطش را پهن کرده بود؛
وبلاگ جدیدم حتما"ببینید از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت .در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.آنها درباره ی موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع «خدا»رسیدند آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.
مشتری پرسید :چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر گفت : کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد . به من بگو ، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند ؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شدند؟ اگر خدا وجود می داشت ؛ نباید درد و رنجی وجود داشت . نمی توانم خدای مهربای را تصور کنم که اجازه می دهد این چیز ها وجود داشته باشند .
مشتری لحظه ای فکر کرد ، اما جوابی نداد ؛ چون نمی خواشت جر و بحث کند . آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت .
به محض این که از آرایشگاه بیرون اومد ، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده . ظاهرش کثیف و ژولیده بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت : می دانی چیست ؛ به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند .
آرایشگر با تعجب گفت : چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم ، من آرایشگرم . من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت : نه!!! آرایشگر ها وجود ندارند ، چون اگر وجود داشتند ، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است ، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر گفت : نه بابا ؛ آرایشگر ها وجود دارند ،موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند .
مشتری تایید کرد : دقیقا ! نکته همین است . خدا هم وجود دارد!فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند . برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

آنگاه كه جان و جهان در سكوت نيستي و پوچي خزيده بود٬طنين نخستيني كه در فضاي عدم كاينلت پيچيد٬سايش قلم بود بر لوح آفرينش خداوندي. و دستان نقاش خالقي كه پهنه ي هزار نقش خلقت را به تصوير مي كشيد٬اول آفريده را قلمي تراشيد كه بر آنچه مي سراييد و مي نوشت ٬سوگند گفته بود كه "ن والقلم و ما يسطرون"
یک نفر...
یک جایی....
تمام رویاهاش لبختد توست
و زمانی که به تو فکر میکنه
احساس میکنه که زندگی واقعا باارزشه
پس هر گاه احساس تنهایی کردی
به خاطر داشته باش این حقیقت رو
یه نفر...
در حال فکر کردن به توست
این متن رو دوست داشتم
یه نفر بهم گفت مطمئن باش تو اگه حتی زشت ترین آدم
دنیام باشی توی این دنیا یه نفر هست که قلبش به عشق تو میزنه ![]()
باید خیلی مواظب خودمون باشیم... خیلی...


مسافر
مسافر چشم به راهی های من
بی خبر از راه می رسی
با درودی به خانه می آیی
و با بدرودی خانه ام را ترک میگویی
ای سازنده!
چگونه بگویم؟!
لحظه های عمر من جز
فاصله میان این درود و بدرود نیست…..!!!
افسوس
که چه دیر می آیی و زود می روی…
قصد داریم تا روشی ساده اما کاربردی را به شما معرفی کنیم که با استفاده از آن میتوانید کاری کنید که هر زمان کسی با شما تماس گرفت با پیغام " شماره مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد " یا " شماره مورد نظر مسدود است " و یا ... روبرو شود
بدین منظور گوشی خود را ابتدا روشن کنید سپس میبایست کد #094*21* را در گوشی وارد کنید و سپس دکمه Call (دکمه سبز رنگ) را فشار دهید بعد از چند ثانیه علامتی بر روی صفحه گوشی ظاهر میشود که به معنای فعال شدن این موضوع است.
اکنون هر کس با شما تماس بگیرید با پیغام های ذکر شده بر خورد میکند.
اما برای غیرفعال کردن این قابلیت کافی است که کد #21# را در گوشی وارد کنید و سپس دکمه Call (دکمه سبز رنگ) را فشار دهید اکنون میتوانید تماسهای رسیده را دریافت کنید .
این ترفند روی گوشیهای نوکیا و سونی اریکسون تست شده است
با فعال سازی این قابلیت هم میتوانید SMS بفرستید هم SMS دریافت کنید
مشاهده صورتحساب تلفن همراه
:
از طريق اينترنتhttp://217.218. 110.149/billing/ index.html
با وارد كردن شماره تلفن همراه و كدپستي 10 رقمی خود از ريز صورتحساب خود مطلع شوید.(کسانی که از کدپستی خود اطلاعی ندارند می توانند به قبض گذشته موبایل خود مراجعه کنند).
دارم زان شب یاد گار
در آن شب سرد پائیز
آهنگ سفر می کردی
از رهگذری محنت پیش دیدم
که گذر می کردی ...
تو رفتی و دلم غمین شد
رهین آه آتشین شد
از ان شبی که بر نگشتی
جهان که شاید آفرین بود
به چشم من غم آفرین شد
از آن شبی که بر نگشتی
از آن شب سرد خزان
شبها گذشته
داستان باده و مینا گذشته
روزگاری بر من تنها گذشته
تو رفتی و دلم غمین شد
رهین آه آتشین شد
از آن شبی که بر نگشتی
********************
زمانه به من آموخت:
که دست دادن
معني رفاقت نيست
بوسيدن
قول ماندن نیست
و عشق ورزيدن
ضمانت تنها نشدن نيست
*********************
(جیمبو)
روزگاری دل ما آینه فردا بود
درسرم عشق وبه لب زمزمه شیدا بود
از افق رقص کنان نور به سر می بارید
ساحلی در پس آن موج خم دریابود
روزگاری دل ما بی غم وبا شادابی
منتظر بر سحر سوز شب یلدا بود
روزگاری دل ما چون شرری می تابید
کی چنین غمزده از سردی این دنیا بود؟
هرچه بود قسمت ما از سحر و روز نبود جیم "جیمبو"همه جا خواب خوش رویا بود!
(جیمبو)
آلبوم زیبا و شنیدنی ساقی با صدای علی قاف یکی از اعضای اصلی صامت
خواننده های مهمان : هیچکس ، مسعود سعیدی ، امپو ، گویا ، بیداد ، اشراق و پلاس

بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو وعشق، يا من و مرگ.

مدتهاست كه ننوشتم، مدتهاست كه نگريستم و مدتهاست كه بار غم را از خودم دور نكرده ام. دلم گرفته ولي نمي توانم اشك بريزم كوه غصه هايم شكنجه سختي به قلب بيمارم مي دهند. چقدر سخت است عزيزي را دوست بداري كه آن را از تو دور كنند و ديگران نيز در به دست آوردنش همراهيت نكنند.
دلم چه حرفهايي را تحمل كرد و گوشهايم چه تهمت هايي شنيد و تنها لذت من تنهايي و تاريكي شب بود و دفتر خاطراتم و در تنهايي چشمهايم بي اختيار شروع به باريدن مي كند و چهره زيبايش تصوير زيبايي براي قلب بيمارم مي شود ولي افسوس او ديگر نيست و قلبم تنهاتر از گذشته به روزهاي با او بودن مي انديشد.
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي
... و
...هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي
... هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي
براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود
... نه به زبان
... بلكه از ته قلب خود بگو : يادت بخير.
باز هم امشب مست عطر وجودت هستم
باز هم دیوارهای فرسوده قلبم در حال فرو پاشیدنند
در این تاریکی و تنهایی با شب رازها گفتم
در این سکوت وهم آور
تیک تاک عقربه های ساعت
با گریه های آرام من هم آواز شده اند
خاطرات لحظه به لحظه در ذهنم مرور می شوند
و چون گردبادی احاطه ام کردند
قلبم در آتش هجران میسوزد
و باز تو نیستی که مرهمی بر آن بنهی ...
دلم رهایی می خواهد
رهایی از این فشارها
رهایی از این همه جدایی و فاصله ها
رهایی از دلتنگی ها ...
کجایی مهربان من ؟!
تو که میدانی چقدر دلتنگ وجودت هستم
چقدر دلتنگ در آغوش کشیدنت هستم
تو که میدانی یک لحظه دیدنت بوییدنت بوسیدنت
شنیدن آهنگ زیبای صدایت خنده هایت ...
غم ها و خستگی های وجودم را چون بارانی میشوید
و چگونه روحم را تازه میکند ...
مرا غرق کردی !!!
کاش می دانستی چه بر من گذشت
کاش میدانستی با رفتنت با من چه کردی
اما چه خوب ... !!!
چه خوب در این میان سهم تو وصال شد و سهم من فراق !
چه خوب اکنون این تو نیستی
که در غم دوری محبوب ضجه بزنی
چرا که دیدن وجود عزیز و مهربانت در عذاب
بارها دردناکترو سختتر بود ... (جیمبو)

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست ...
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ...
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که ميبايد تهی است ...
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم!
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار!
گر نکوبی شيشيه غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ !

